
مرا تبعید کن
به تلخ ترین فنجانی که پدر بزرگ می نوشید
به کنج تاریک ترین کوچه ای که عشق بازی می کردیم
به دورترین معبدی که انجیر داشت
مرا تبعید کن
پای همه محضرها امضاء داده ام
به همه لحظه ها دخیل بسته ام
خودم را به همه پاسپورتها سنجاق کرده ام
مرا تبعید کن
به حیاط گیلاسی که پر از ملافه سفید بود
به شالیزارهای ترک خورده همسایه مان
به آخرین ترانه ای که رقصیده ام

مرا تبعید کن
مرا از مرزها نترسان
لعنت به هر چه جغرافیا که مرز دارد
لعنت به هر چه مدرسه که جغرافیا دارد
لعنت به هر چه من که مدرسه می رود
درس نمی خواند
عاشق می شود
پیر می شود
تبعید نمی شود
... مرا تبعید کن
فقط همین...
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 10:32 توسط امیر
|