|
... یک بغل آینه خریده ام می خواهم چشمهایم را تا انتهای آینه مرور کنم شاید ته توی قصه قدیمی نگاه و آینه را در بیاورم . باید دید کدامیک ؟ آینه یا من ؟ صداقت را درست حدس زده ایم !!!! اما خنده دار است همیشه وقتی سرم را در آغوش زانوهایم می گذارم کودکی ام را میبینم همان وقتی که برای گفتن اولین دروغ ، مردم و زنده شدم .... اما حالا آینه هم شک دارد که من همان امیر بچگی هایم باشم فکر می کردم بزرگ شده ام!! اما... . . دستم را میگیری آینه ؟؟؟ یک قناری حرف برای گفتن دارم یک نسیم حوصله ام را داری؟ + نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 20:55 توسط امیر |
|