|
بی خوابی ... چشمهایم بهانه می گیرند انگار در بازیهای امروزشان با خواب قهر کرده اند!! خواب هم خواب زده تر از چشمهایم دیشب... همین دیشب که ساعت از مهمانی نمیه شب بر می گشت تا به صبح برسد هر چه سعی کردم تا خستگی را از خودم جدا کنم نشد که نشد انگار من تبعیدی خستگی شده ام. حتی تو هم که رامشگر پروایم بودی و مشوق پروازم به سکوت دیشبم دامن زدی و همین روزهاست که تو هم به بهانه تنگی کوچه های دلم فسخ معامله کنی و ... اما اینبار که به دیشب کودکی ام سرک کشیدم دیگر نمی ترسم دیگر رختخواب بچگی ام را از ترس فردای بی تو خیس نمی کنم اینبار شاگرد اول میشوم اما نه برای کسی درامتحان بی کسی واي داشت یادم می رفت!!!!!! سلام بهترينم من که هنوز در خاطرت هستم؟!!؟ ... + نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385 13:34 توسط امیر |
|