|
سلام من برگشتم به دلايل زيادي قرار نبود كه ديگه بنويسم ولي ... ازهمه دوستاي خوبم كه بهم لطف داشتن تشكر مي كنم و از همتون بابت تاخيرم عذر مي خوام . جبران مي كنم. بابت تبریک تولدم از همه ممنونم ٬ چه اونهایی که اومدن و چه اونهایی که تبریک گفتن. دوستتون دارم ، هر كسي رو به همون اندازه كه خودش مي تونه تصور كنه . از امروز من دوباره آپ مي كنم ولي شايد نه مثل قبل كه فقط از خودم باشه ، هر چيز كه زيباست از آن شما خواهد بود. تنهام نذاريد لطفا" مرسي امير پاسخ سلامم را كه گرفتم احوال اهالي زندگي را پرسيدي گفتم : يك چند گاهي است كه از زندگي خبر ندارم اما مي دانم زنده ها به اندك بهانه اي براي زندگي مشغولند و... دستهاي من از زندگي و حتي از مرگ هم كوتاه است. خودت كه بهتر مي داني اين روزها ديگر هيچ پرستويي بي گدار به كوچ نمي زند. ديگر حتي هيچ قناري بهار را به روي خودش نمي آورد . كاش كسي به آنها مي گفت : (بهار حق همه است ) گفتم اينجا زندگي را در زمستان مي خوابند و هر سال هم نوروز از گرد راه نرسيده مي روند بهار را نارس و كال از سر شاخه هاي باد مي چينند اما فقط من و تو مي دانيم كه هيچ كدامشان هنوز حتي خنده اي گس را نوبر نكرده است گاهي وقتها هم شقايقي را مي گيرند و به جرم سرخي گونه اش از شرم عشق سنگسار حرف و كنايه مي كنند. ... حالا تو از خودت بگو راستي ببخشيد شما؟ + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 10:33 توسط امیر |
|