|
دستهایت را به من بده دیگر باید برویم شاید روزی بفهمند که نه تو هر جا رسوای آیینه ای و نه من آن صبور ترین آسمان بی ستاره ام . خودت که بهتر می دانی اگر تنها یک پرستو هم ما را بفهمد با او می رویم تا دوردست کوچ تا از زخم زبان این هر جا نشینان بی آیینه در امان باشیم باید کنایه و کینه ها را در تحمل بی کدورت چشمهایمان شستشو دهیم باید صبوری کنیم آن اندازه که بدانند تقصیر آسمان نیست اگر که کویر پیاله باران را یکجا سر می کشد! + نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385 0:13 توسط امیر |
|